web 2.0

Sunday, February 28, 2016

آری تاریخ خود را تکرار می کند

تاریخ خود را تکرار می کند. گویا اراده ای در جامعۀ بشری وجود ندارد. ده سال پیش بود؛ انتخابات ریاست جمهوری خرداد 84. معین نامزد اصلاحات شده بود ولی روشن بود که نمی تواند جانشین مناسبی برای خاتمی باشد. کروبی هم آمده بود ولی چپ گراها نتوانستند به اجماع برسند. گذشته از بحث سلامت انتخابات، کار به دور دوم کشید. سران چپ ها، از یک سو حیران ماجرای تخلف جدی در انتخابات و از سوی دیگر درمانده از راه نیافتن به دور دوم، نتوانستند در این دور نقشی بازی کنند. هاشمی که آمده بود تا اشکالاتی که به دوران سازندگی وارد بود را جبران کند، نتوانست چپ ها را با خود همراه سازد و بخش قابل توجهی از مردم پیرو اندیشۀ چپ گرا تصمیم گرفتند که در برابر هاشمی عمامه به سر، یک لباش شخصی (احمدی نژاد) را برگزینند.

چقدر ما ایرانی ها به یکدیگر می مانیم. بیش از ده سال گذشته است و در مقیاسی کوچک تر باز همان بازی تکرار می شود. این بار نیز تمامیت خواهی اجازه نداد اجماعی درست و حسابی شکل بگیرد. کامرانی معین اصلاح طلبان شد. جای کروبی خالی بود ولی موحد بی شباهت به هاشمی 84 نبود. شاید وی نیز آمده بود تا به کاستی هایی که به دوران نمایندگی او وارد بود پاسخ مناسب دهد. با این وجود، نه اصلاح طلبان اردۀ سیاسی لازم را داشتند که عارف گونه با کاستن از انتظارات، نیروی متعادل تری چون موحد را وامدار خود سازند و نه موحد به میزان کافی تعامل داشت تا آنها را به همراهی خود در آورد.

به هر روی، اینجا در کهگیلویه هاشمی توانست گوی را از دستان دیگران برباید. گذشته از بحث هایی که دربارۀ تخلف گستردۀ پیش و هنگام رای گیری وجود دارد، واقعیت آن است که شمار قابل توجهی از مردم به وی رأی دادند. در میان آنان که به هاشمی رأی دادند هم می توان کسانی را یافت که گرایش به چپ داشتند، هم کسانی را که پیش از این همراه موحد بودند و هم کسانی که در دو دور گذشته بزرگواری را پشتیبانی کردند. این ترکیب یاد انتخابات سال 84 را زنده می کند. در اینجا نیز مردم کهگیلویه به مانند دیگر ایرانی های 10 سال پیش به یک لباس شخصی رأی دادند. این بار نیز به لباس نظامی زیر پوشش شخصی این نامزد بی توجهی شد؛ به چگونگی مدرک گرفتن این نامزد در دوران مسئولیت داشتن وی بی توجهی شد؛ به واقعیت نهفته در پشت تبلیغات وی بی توجهی شد؛ به دست هایی که پشت پرده برای بالا بردن وی در تکاپو بود بی توجهی شد. فعالان سیاسی نیز بی توجهی کردند؛ موحد نسبت به نارضایتی عامۀ مردم و فعالان سیاسی از رویکرد دوران نمایندگی اش بی توجهی کرد؛ اصلاح طلبان نسبت به نارضایتی مردم و فعالان سیاسی از بیش از دو دهه تفرقه و تمامیت خواهی بی توجهی کردند و بالاخره همگان نسبت به خطر بر آمدن احمدی نژادی دیگر و تکرار روزهای احمدی نژادی بی توجهی کردند.

با همۀ آنچه پیش آمد، انتخابات به پایان رسید. گذشته از آنکه اعتراض معترضان به جایی برسد یا نه و با وجود آنچه گفته شد و می دانیم، این انتخابات می تواند برآمدهای مثبتی نیز داشته باشد. مردم در سال های پس از 84 دریافتند که برآمدن احمدی نژاد چنان زیانی را بر ایران وارد ساخت که به سخنی بتوان آن را با سال های پس از جنگ جهانی دوم مقایسه کرد. آگاهی مردم از فریبکاری ها و نمایان شدن پشت پردۀ تبلیغات بود که مردم را در سال 88 به پای صندوق های رأی کشاند و چون پیروز نشدند، باز در دور بعد رفتند تا به اندیشه ای که احمدی نژاد را برآورده بود، نه بگویند. هاشمی دریافت که باید مردم را بیشتر باور کند و بر تعامل خود با همۀ گروه ها بیفزاید و آنجا که لازم است با مردم هم آوا شود. چپ گراها دریافتند که گاهی باید از خواسته های خود فروکاهند و مشی میانه ای را برگزینند تا اندیشۀ تندروی ویرانگر فرصت خودنمایی نیابد.

اکنون نباید از نظر دور داشت که دو سوم مردم کهگیلویه به این جریان نه گفتند. از سوی دیگر، شمار زیادی از کسانی که به هاشمی رأی دادند، نه به دنبال سودی از جانب وی بودند و نه او را واقعاً مناسب این کسوت می دانستند؛ بلکه کسانی بودند که قصد داشتند اینگونه اعتراض خویش را به رویکرد نمایندگان پیشین و فعالان سیاسی نشان دهند. اگرچه امروز، ما همان اشتباه سال 84 مردم ایران را تکرار کردیم، باشد که از این رهگذر، پس از 10 سال ما نیز به همان آگاهی برسیم و این بار با شتاب بیشتری آن را جبران کنیم. باشد که موحد دریابد که بایستی هاشمی وار در میدان بماند و صبر پیشه سازد و با تعامل با دیگر فعالان سیاسی، این بار در کسوت یک حامی قدرتمند برای رشد منطقه تلاش کند. باشد که اصلاح طلبان عارف منشانه رای به اعتدال دهند و زبان از سخن های اختلاف طلبانه ببندند. کهگیلویۀ عزیز گفتمان دیگری را خواهان است؛ باشد که هر کدام از ما بخشی از این گفتمان باشیم.
 
,واحد برقک